«پی‌پی جوراب‌بلند» از کجا آمد؟

03:14 ۴۲۹ روز و ۲۲ ساعت پیش ایسنا 588 0
«پی‌پی جوراب‌بلند» از کجا آمد؟

«آسترید لیندگرن» از مشهورترین نویسندگان ادبیات کودک است که همه او را برای نگارش مجموعه رمان «پی‌پی جوراب‌بلند» می‌شناسند؛ دخترک موقرمزی که والدینش را از دست می‌دهد و وارد ماجراجویی‌های مختلف می‌شود.

ایسنا

به گزارش ایسنا، دختر «آسترید لیندگرن» خاطرات خود از دوران جنگ جهانی دوم و شبی که در بستر بیماری نام رمان «پی‌پی جوراب بلند» را انتخاب کرده، برای «گاردین» بازگو کرده است:

اول سپتامبر ۱۹۳۹ روزی بود که آلمان به لهستان حمله کرد. مادرم خاطره‌نویسی را از همان روز شروع کرد و نوشت: وای! امروز جنگ شروع شد. هیچ‌کس باورش نمی‌شود. در این بحبوحه دیوانگی، خدا خودش حافظ این سیاره باشد!

مادرم آن زمان ۳۲ سال و دو فرزند داشت و خانواده‌ای معمولی را در یک آپارتمان دوخوابه در استکهلم اداره می‌کرد. من پنج‌ساله بودم و برادرم ۱۲ سال داشت. پدرم کار اداری داشت و مادرم به صورت پاره‌وقت به عنوان تایپیست و تندنویس کار می‌کرد، این کاری بود که او در آن آموزش دیده بود. اما در خاطرات من، او همیشه در خانه پیش ما بود.

چه چیزی او را وادار می‌کرد تقریبا هر روز خبرهای جنگ را از روزنامه‌های صبح ببُرد، در دفترچه‌اش جمع کند و نظرات خود و جزییات زندگی خانوادگی‌اش را کنارش بنویسد؟ و این کار را با تعهد کامل تا آخر جنگ ادامه دهد؟ او به خاطره‌نویسی عادت نداشت.

«پی‌پی جوراب‌بلند» از کجا آمد؟
​آسترید لیندگرن در حال کتاب خواندن برای کارین​

آن زمان نویسنده شناخته‌شده‌ای هم نبود که به فکر انتشار آن‌ها باشد. او این کار را برای دل خودش انجام می‌داد و برای خانواده‌اش. شاید برای این‌که سعی کند تصویری قابل درک از آن‌چه را احساس می‌کرد یک فاجعه نامعلوم است، ایجاد کند.

این‌که پس از ۷۰ سال با علم به این‌که آن اتفاقات به کجا رسیدند، واکنش‌های نگران و گاهی طعنه‌آمیز او به اخبار روز را دنبال کنی، خیلی شگفت‌انگیز است. خاطرات در سبدی نگهداری می‌شد که والدین کشاورز مادرم زمان جنگ احتمالا با قطار در آن برایش کره و تخم‌مرغ فرستاده بودند.

وقتی پیر شده بود و چشمش دیگر خوب نمی‌دید، متن‌ها را برایش می‌خواندیم و او می‌گفت: خوشحالم که این کار را کردم. به نظرم منظورش این بود که کار خوبی کرده تمام آن روزها را برای همه ما ثبت کرده است. بعدها بود که به ذهن‌مان رسید خاطرات او را برای خواندن افراد بیشتر به چاپ برسانیم.

او روز نهم آوریل ۱۹۴۰ نوشته است: «حالا دیگر کشورهای نورماندی صحنه نمایش جنگ شده‌اند و تنها سوئد است که پا گذاشتن چکمه‌های سربازان به خاکش را تجربه نکرده. گوشه امن اروپا، ها ها! احساسات ما برای بسیج شدن تحریک شده و شاید پیش از این‌که آلمانی‌ها تصمیم بگیرند از بی‌طرفی ما هم دفاع کنند، خیلی زمانی نبرد.»

سوئد سرانجام در امان ماند. این تنها کشور نورماندی بود که از سوی نازی‌های آلمانی مورد تهاجم و اشغال قرار نگرفت. مثل دانمارک و نروژ نبود که به آن‌ها حمله شد و یا مثل فنلاند که مجبور شد در مقابل حکومت شوروی از خود دفاع کند. ما صلح داشتیم. با این حال در هر هفته سال‌های ابتدایی جنگ، ترس این را داشتیم که کشور بعدی مورد تهاجم باشیم.

سال‌های جنگ حتی روی ما بچه‌ها که با امنیت در سوئد زندگی می‌کردیم هم اثر گذاشت. نیروهای دشمن همه مرزهای ما و آن‌سوی دریای بالتیک را فراگرفته بودند. اما به ما گفته می‌شد که نگران نباشیم، «جنگ به سوئد نمی‌رسد.» فکر می‌کنم این حرف را باور کرده بودم. من تمام دلایل را برای اعتماد به مادرم داشتم. همیشه به او اعتماد می‌کردم. نمی‌دانم به چه دلیلی، به نظرمان منطقی می‌آمد که از خطر بزرگی که دنیای بیرون را تهدید می‌کرد، در امان هستیم.

«پی‌پی جوراب‌بلند» از کجا آمد؟
خانواده لیندگرن در حال اسکی

مادرم روز پنجم سپتامبر ۱۹۴۲ نوشته است: «جنگ سه‌ساله شده و من تولدش را جشن نگرفته‌ام. دید ما نسبت به جنگ به تدریج تغییر کرده. پیش از این مدام درباره‌اش حرف می‌زدیم، حالا به آن به عنوان یک شر لازم فکر می‌کنم و تا حد ممکن درباره‌اش کمتر حرف می‌زنیم. »

خاطرات من از آن دوره از زندگی‌ام کمی گنگ است. فضای بی‌رنگ و خسته‌کننده خیابان‌های استکهلم یادم می‌آید. زمستان‌ها به شدت سرد بودند و پیاده‌روها را الوارهای بزرگ چوب برای سوخت پر کرده بود. افراد کمی در خیابان‌ها بودند و تقریبا هیچ خبری از ترافیک نبود.

من بچه‌ خانگی‌ای بودم؛ نه مثل برادرم ماجراجو و اهل کوچه. ترجیح می‌دادم در خانه کنار خانواده‌ بمانم، مطالعه کنم و نقاشی بکشم. با این حال از اسکی در میدان یخ پارک محله‌مان هم لذت می‌بردم. من و مادرم در جنگلی که چندان از خانه‌مان دور نبود، اسکی می‌کردیم.

با وجود جنگ، تابستان‌ها شاد و درخشان بود. تابستان در ذهن من همیشه گرم و آفتابی تداعی می‌شود. جولای را در خانه پدر و مادربزرگ پدری‌ام در مجمع‌الجزایری در استکهلم می‌گذراندیم. در دریا حمام می‌کردیم و شنا و دوچرخه‌سواری یاد می‌گرفتیم. در ماه اوت همراه پسرخاله‌ها و دخترخاله‌هایم در «اسملاند» زادگاه مادرم، در مزرعه‌ای که پدربزرگ دیگرم مالکش بود، اوقاتم را می‌گذراندم.

ما به اندازه توان کودکی‌هایمان در درو، برداشت چغندر، راندن گاری اسب در مزرعه و کمک به کشاورزان مزرعه کمک می‌کردیم. از دید من خانه پدربزرگ‌ها و عمو و دایی‌هایم بهشت بود. آن‌جا دید ارزشمندی از محل زندگی دوران کودکی مادرم به من می‌داد؛ جهانی که سال‌ها پس از خواندن کتاب‌هایش متوجهش شدم.

کتاب‌هایش در آن زمان منتشر نشده بود، قرار هم نبود چاپ شوند. مادرم چند سال با فروش قصه‌های کودکانه به مجله‌های کریسمس کسب درآمد می‌کرد اما هیچ انگیزه نویسندگی پشت آن نبود. از خاطرات جنگ او کاملا واضح است که استعداد روزنامه‌نگاری داشت. (او در ۱۹ سالگی به عنوان دستیار گزارشگر در روزنامه‌ای محلی کار می‌کرد.) و ما بچه‌ها می‌دانستیم او استعداد فوق‌العاده‌ای در قصه‌گویی دارد.

وقت خواب با روخوانی‌های بلند او یا داستان سرهم کردن‌هایش گره خورده بود. او تمام کتاب‌های مشهور کودکان، آثار کلاسیک مثل داستان‌های «رابرت لوییس استیونسون»، «چارلز دیکنز» و «ویلیام تاکری» و همچنین کارهای طنزپردازان مدرنی چون «پی. جی وودهاوس» را برایمان می‌خواند.

اما چه کسی می‌دانست یک روز کتاب‌های او به عنوان بخشی از بهترین کارهای ادبیات کودک شناخته و به ۹۰ زبان دنیا ترجمه می‌شود؟ آن روزها او هرگز نمی‌توانست پیش‌بینی کند که داستانی درباره دخترکی موقرمز و پرزور میلیون‌ها جلد بفروشد.

سال ۱۹۴۱ یعنی در اولین سال مدرسه، مدت طولانی مریض شدم و در تخت‌خواب افتادم. حوصله‌ام سر می‌رفت و مدام از مادرم خواهش می‌کردم که برایم قصه بگوید. یک شب که خسته شده بود، گفت: «آخه دیگه چه داستانی می‌تونم برات بگم؟» جوابی از دهانم فوران کرد تا او را کنار خودم نگه دارم: «داستان پی‌پی جوراب‌بلند رو بگو! » این اسمی بود که از ناکجاآباد آمد، تنها بازی با کلمات یک بچه بود. اما اثرش را گذاشت. او یک داستان کاملا متفاوت را برایم شروع کرد.

«پی‌پی جوراب‌بلند» از کجا آمد؟
یکی از اولین نسخه‌های «پی‌پی جوراب‌بلند»

*****

«آسترید لیندگرن» نویسنده صاحب‌نام سوئدی و صاحب کتاب‌هایی مانند «پی‌پی جوراب‌بلند» و «کارلوس روی پشت‌بام» است. او در سال ۲۰۰۲ در سن ۹۴ سالگی دیده از جهان فروبست. دولت سوئد برای گرامی‌داشت یادش مسابقه‌ای جهانی را با نام او پایه‌گذاری کرد، که هر سال در این کشور برگزار می‌شود. هدف از اعطای این جایزه تقویت و بالا بردن کیفیت در ادبیات کودک و نوجوان و ارتقای حقوق کودکان در جهان است.

چهار کتاب اول مجموعه «پی‌پی جوراب‌بلند» بین‌ سال‌های ۱۹۴۵ تا ۱۹۴۸ منتشر شد. سپس شش جلد دیگر به آن اضافه شد و دو کتاب آخر این مجموعه، بین سال‌های ۱۹۷۹ تا ۲۰۰۰ به چاپ رسید. «آسترید لیندگرن» زمانی که دختر هفت‌ساله‌اش «کارین»، به ذات‌الریه مبتلا شده و در خانه مانده بود، ‌این داستان را برایش گفت. او سه سال بعد داستان «پی‌پی جوراب‌بلند» را به نگارش درآورد.

انتشارات «بونیر» چاپ نسخه اولیه این داستان را رد کرد، اما «لیندگرن» آن را در رقابتی ادبی شرکت داد و برنده شد. پس از کسب این جایزه «اینگرید وانگ نایمن» تصویرگری این کتاب را به عهده گرفت و اولین جلد آن در نوامبر ۱۹۴۵ روانه بازار شد.

مجموعه یادداشت‌های روزانه «لیندگرن» از زمان جنگ جهانی دوم سال گذشته برای اولین‌بار در سوئد به چاپ رسید. این مجموعه که شامل ۱۷ جلد می‌شود، خاطرات او را بین سال‌های ۱۹۳۹ و ۱۹۴۵ دربردارد. «لیندگرن» سوئدی هنگام جنگ جهانی دوم، ۳۲ ساله و مادر دو کودک خردسال بود و خاطرات تلخ خود را در دفترچه‌هایش به نگارش درآورده است.

«پی‌پی جوراب‌بلند» از کجا آمد؟
نمایی از اقتباس سینمایی از «پی‌پی جوراب‌بلند»

ترجمه: مهری محمدی مقدم - مترجم ایسنا


گروه های زیر مجموعه فرهنگی هنری

سینما و تئاتر
سینما و تئاتر
ساير حوزه ها
ساير حوزه ها
رادیو تلویزیون
رادیو تلویزیون
عمومی
عمومی
تئاتر
تئاتر
موسیقی و هنرهای تجسمی
موسیقی و هنرهای تجسمی
میراث و گردشگری
میراث و گردشگری
فرهنگ عمومی
فرهنگ عمومی
رسانه
رسانه
ادبیات
ادبیات
ادبیات و کتاب
ادبیات و کتاب
قرآن و عتر
قرآن و عتر
دین و اندیشه
دین و اندیشه
فرهنگ حماسه
فرهنگ حماسه

پر بازدید ترین اخبار امروز

نماهنگ «منم باید برم» با صدای سید رضا نریمانی و میلاد هارونی
نماهنگ «منم باید برم» با صدای سید رضا نریمانی و میلاد هارونی را در اینجا بشنوید.
مدافع پرسپولیس: لازم باشد باز هم از کی‌روش عذرخواهی می‌کنم
خلیل زاده گفت: لازم باشد باز هم از کی‌روش عذرخواهی می‌کنم. من عاشق پیراهن تیم کشورم هستم و سال‌هاست تلاش می‌کنم ملی‌پوش شوم.
نبود ثبات اقتصادی، لطمه جدی به بازار زعفران وارد کرد
برخی مسئولان معتقدند؛ با توسعه صادرات زعفران، امکان شکل‌گیری اقتصاد بر پایه تولیدات غیرنفتی وجود دارد.
ادامه ناکامی‌ها در تکواندوی ایران- دوای درد تیم ملی چیست؟
با کسب تنها یک مدال برنز در رقابت‌های گرنداسلم می‌توان گفت ناکامی‌های تیم ملی تکواندوی ایران همچنان ادامه دارد.
بازپس‌گیری استراتژیک ترین نقطه ادلب توسط ارتش سوریه
سیطره دولت سوریه بر فرودگاه نظامی ابوالظهور موجب افزایش کمربند امنیتی در اطراف استانهای حماه، افزایش امنیت جاده راهبردی حلب – خناصر – اثریا – حماه – دمشق – لاذقیه بعنوان تنها مسیر تدارکاتی سه میلیون سکنه شهر حلب با سایر استانهای این کشور می شود.
مذاکره مجمع ناشران انقلاب در فرانکفورت برای ترجمه و انتشار 4 کتاب ایرانی
اختصاصی فارس/ : تصویری از 16 سالگی شهریار در سال 1301
پایان نمایشگاه کتاب وین/ گسترش همکاری‌های دانشگاهی و پژوهشی ایران و اتریش
آیین تکریم و معارفه مدیران کل پیشین و جدید حوزه وزارتی ارشاد : صالحی: حوزه وزارتی ویترین وزارتخانه است/ مدیریت صادقانه را دنبال می‌کنم
نشست رونمایی از کتاب «فهم جوهره اندیشه حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در عرصه عدالت» برگزار شد
سی‌وششمین دوره نمایشگاه کتاب استانبول میزبان نشر ایران
برگزاری هجدهمین مجمع عمومی سالانه انجمن قلم ایران
انتشار «از زمین‌شناسی نفت تا مهندسی نفت»
روایت ۵۱ قصه در بیستمین جشنواره‌ قصه‌گویی
نشر «آرما» منتشر کرد : داستان دختر نوجوانی که می‌خواهد متفاوت باشد در «وریا»