حسرت نساجی به دل قائمشهر

11:12 ۷۲ روز و ۱ ساعت پیش ایسنا 87 0
حسرت نساجی به دل قائمشهر

«این روزها کلمه «امید» را زیاد در قائمشهر می‌شنوید. در شهر پلاکاردها و بنرهایی با تصویر بازیکنان تیم فوتبال محبوب قائمشهر دیده می‌شود که از آن با عنوان «امید شهر خسته» یاد کرده‌اند. پشت شیشه ماشین‌ها هم می‌توانید مشابه همین پوسترها را ببینید. مردم از موفقیت تیم‌شان خوشحالند و انگار امیدوار شده‌اند. با این حال در قائمشهر از هر که بپرسید امیدی به برگشت کارخانه نساجی به روزهای اوج را دارد یا نه، می‌گوید نه. همه می‌گویند خیلی سال گذشته و اگر می‌خواست درست شود، زودتر از این‌ها می‌شد. می‌گویند خیلی‌ها در این سال‌ها آمده‌اند و قول داده‌اند و رفته‌اند. امیدوار کرده‌اند و رفته‌اند...»

ایسنا

به گزارش ایسنا،‌ روزنامه ایران نوشت: «هر روز می‌آیند و در قهوه‌خانه کوچک قدیمی دور هم جمع می‌شوند و میان گپ و گفت‌شان گاهی چشم می‌دوزند به کارخانه که از آن فقط دیواری بلند باقی مانده که گوشه سمت راستش با اسپری مشکی نوشته‌اند: «نساجی مازندران».
پاتوق‌شان اینجاست؛ قهوه‌خانه روبه‌روی کارخانه. سال‌ها هر روز صبح همین مسیر را آمده‌اند، بیشترشان نزدیک ۳۰ سال. کمی مانده بوده تا بازنشسته شوند که کارخانه تعطیل شد. کارخانه شماره ۲ که روزی هزاران نفر در آن کار می‌کردند و حالا جز خرابه‌ای از آن دیده نمی‌شود. زمین متروک و بی‌حاصل که شب‌ها پاتوق معتادهاست و روزها نقش دستشویی عمومی را برای ولگردها بازی می‌کند. این را راننده‌های خطی‌ می‌گویند که کنار دیوار منتظر پر شدن تاکسی‌هایشان ایستاده‌اند. همان‌ها هستند که نشانی کارگران قدیمی کارخانه را در قهوه‌ خانه می‌دهند.
قهوه‌خانه ساعت ۹ صبح کاملاً پر است. مردها استکان‌های چای را پی در پی خالی می‌کنند. بوی املت و پیاز فضا را پر کرده. مردها تقریباً همسن و سال هستند بجز یکی که جوان است و خیال می‌کند برای تیم فوتبال نساجی است که توجه‌ها به قائمشهر جلب شده. همان تیمی که امید شهر خسته می‌نامندش و مردها برایم می‌گویند چرا قائمشهر، شهری خسته است.
«قائمشهر برای کسی مهم نیست. نه یک پارک دارد، نه یک سینما. پر از جوان‌های بیکار است. هر جا بروید می‌بینید چقدر جوان بیکار در شهر هست. ما سال‌ها در نساجی کار می‌کردیم و خودمان را مدیون آن می‌دانیم. بچه‌هایمان را با نان نساجی بزرگ کردیم و درس خواندند.
امید داشتیم بعد از بازنشستگی‌ بچه‌هایمان نساجی را سر پا نگه دارند و به شهر خدمت کنند اما همان‌طور که می‌بینید از کارخانه به آن عظمت فقط یک دیوار مانده و آن را هم لابد چند وقت دیگر خراب می‌کنند. سال‌ها یک مجسمه اینجا بود که یک زن در حال نخ‌ریسی بود و نماد کارخانه محسوب می‌شد، آن را هم خراب کردند و بردند.»
این‌ها را نادر قلی کاوه می‌گوید. ۲۷ سال در کارخانه کار می‌کرده. سال ۸۵ بازنشسته شده. او این‌طور ادامه می‌دهد: «خیلی‌ها بودند که همین‌طور مثل من چند سال از خدمت شان مانده بود؛ هم مردها و هم زن‌ها. کارخانه کلی کارگر خانم هم داشت. همه را ارجاع دادند به بیمه بیکاری. آن موقع در همین کارخانه شماره ۲ بیشتر از ۲ هزار نفر ثابت کار می‌کردند و آنهایی که ثابت نبودند تعدادشان به بالای ۵ هزار نفر فقط در همین کارخانه می‌رسید. در مجموع با زیرمجموعه‌ها ۸ هزار نفر برای نساجی کار می‌کردند. تا این که تصمیم گرفتند کارخانه را تعطیل کنند. گفتند کارخانه ورشکسته شده. این بود که کارگرها را یا بازنشسته کردند یا بازخرید. کارخانه را تخریب کردند و زمین هم که مال بانک و شهرداری است، تقسیم شد اما همین‌طور رها شده و کاری برای آن نمی‌کنند.»
علی براری ۳۰ سال در نساجی کار کرده و بازنشسته شده، می‌گوید: «بچه‌های ما همه بیکارند. اگر کارخانه بود، جای همه ما که بازنشسته شدیم نیروی تازه‌نفس می‌آمد و کار جریان داشت. حالا می‌گویند سال تولید ملی است اما این که فقط به حرف نیست. همیشه نباید از مردم انتظار داشته باشند که آنها رعایت کنند. مسئولان باید خودشان کالای داخلی استفاده کنند و بعد از مردم توقع داشته باشند. اگر ماشین خارجی دارند باید بگذارند کنار. اگر لباس خارجی می‌پوشند دیگر استفاده نکنند و سراغ کالای داخلی بروند. همین کالای خارجی ما را بیچاره کرد. همین جنس چینی که یکهو کل بازار را گرفت.»
محمود محمدی سابقه کار ۲۸ ساله در کارخانه دارد. خودش می‌گوید ۲۸ سال و ۶ ماه. بافنده بوده و ۲ سال بیمه بیکاری گرفته: «گفتند خانه باشید می‌خواهیم شما را بازنشسته کنیم، با حقوق خیلی کم. سال ۸۴ بازنشسته شده‌ام و الان یک میلیون و ۴۰۰ هزار تومان حقوق می‌گیرم که با چند سر عائله جوابگوی مخارج زندگی‌ام نیست. بعدش هم به طور کل کاری نبود که مشغول شوم. تحصیلکرده‌ها و جوان‌ها بیکارند، چه برسد به ما.
آن وقت‌ها چند کارخانه بود که همه‌شان کار می‌کردند. الان فقط شماره یک، تولید می‌کند که تازه‌ساخت است. فکر می‌کنم در نهایت ۲۰۰ کارگر دارد. کارهای پارچه‌بافی و نخ‌ریسی می‌کنند اما خیلی محدود است. آن‌وقت‌ها شهرداری گاهی قراردادهایی می‌بست و کارهای جزئی در کارخانه شماره یک و سه انجام می‌داد. دیگر خبری از آن ابهت نیست.
کارخانه تمام شد و رفت. ما که هیچ امیدی نداریم دوباره راه بیفتد. نساجی مهم‌ترین صنعت قائمشهر بود. بیشتر از ۲۰۰ فروشگاه در همه شهرها داشت. الان همه تعطیل شده. دیگر همه یادشان رفته روزی آن کارخانه با عظمت سر پا بود. حالا فقط نساجی را به تیم فوتبالش می‌شناسند که انصافاً شهر را پر کرد. مردم بعد از سال‌ها خوشحال شدند، امید پیدا کردند. نمی‌دانم بعداً چه می‌شود اما حالا انگار خون تازه به شهر تزریق شده.»
زمین خالی را دیوارهای فرو ریخته و چند نخل بلند با سرشاخه‌های تنک، مثل جای خالی دندان جلویی در صورتی است که دیگر نمی‌خندد. راه رفتن روی زمین ناهموار راحت نیست. جابه جای زمین را کنده‌اند و رها کرده‌اند. سنگ‌های بزرگ روی هم تلنبار شده. روی زمین، گوشه و کنار، آثار فضولات انسانی مشاهده می‌شود، همین‌طور چوب و مقوای سوخته که از آتش افروزی شب‌های پیش جا مانده است.
محمد بابایی، از اهالی شهر به یاد دارد زمانی را که کارخانه سرپا بود و برای خودش برو و بیایی داشت. حالا او هم مثل خیلی‌های دیگر از وضعیت پیش آمده ناراحت است و ادامه حیات صنعتی شهرش را وابسته به فعال‌سازی صنعت دیرین می‌داند: «کارخانه نساجی زمانی ۸هزار نفر کارگر داشت. کارخانه شماره یک که وسط شهر بود مدت هاست تعطیل شده.
کارخانه شماره ۲ که گونی بافی بود و کارخانه شماره ۳ که الان خیلی محدود کار می‌کند. چند بار مسئولان کشوری آمدند کارخانه را فعال کنند که نشد و الان با بدهی‌های بالا همین جور بلاتکلیف مانده. خیلی‌ها آن وقت بیکار شدند و بیکار هم ماندند. کسانی بازنشسته شدند اما بقیه نتوانستند کاری پیدا کنند. آن وقت‌ها از شهرهای اطراف هم برای کار می‌آمدند. این شهر امکانات ندارد. با ساری که مرکز استان است یک ربع فاصله داریم و این همه مشکل داریم.»
مشکل کارخانه از سال ۷۲ شروع شد. همان وقت که بانک صنعت و معدن کارخانه را بابت بدهی‌اش به بانک ملی واگذار کرد. روند رو به افول همانجا کلید خورد.
در واقع وزارت صنایع و معادن وقت یکی از بزرگ‌ترین واحدهای صنعتی‌اش را به بانک ملی فروخت. مدیران تغییر کردند و تولید تا سال ۸۰ ادامه یافت.
کارخانه اما پس از آن ورشکسته شد و کار به جایی رسید که حقوق کارگران ماه‌ها به تعویق افتاد. مدیران مجبور شدند برای تأمین حقوق کارگران، سالن‌های تولید را تعطیل کنند و ماشین‌آلات را بفروشند تا حقوق معوقه پرداخت شود. این کار را انجام دادند و قسمتی از حقوق کارگران پرداخت شد اما مشکلات باقی ماند.
کارگران به‌ دلیل شرایط نابسامان کارخانه بارها دست به تجمع‌های اعتراضی زدند. دیگر ماشینی هم برای فروش نمانده بود بنابراین سقف و ستون‌ها را هم برای پرداخت حقوق کارگران فروختند.
این شد که کارخانه تخریب و ویران شد و چیزی از آن باقی نماند جز همان دیوار که چوب حراج بر آن نخورد و باقی ماند تا حسرتی باشد بر دل آنهایی که روزگار شکوه نساجی را دیده بودند.
نمایندگان قائمشهر در مجلس بارها اعلام کردند که تعلل مدیران کارخانه از زمان واگذاری آن به بانک ملی، شرایط را این گونه برای کارخانه و کارگران آن نابسامان کرد. بعد از تعطیلی کارخانه، بیکاری بار بزرگی به دوش مردم شهر گذاشت و بعضی‌ها در نتیجه آن ناچار به کوچ شدند.سال ۹۳ بود که اعلام شد چرخ نساجی قائمشهر دوباره به حرکت درآمده. این خبر مردم شهر را امیدوار کرد. اعلام شد که دو کارخانه شماره ۱ و ۳ تقریباً فعال شده و کارگران کارخانه شماره ۲ نیز به کارخانه شماره ۳ منتقل شده‌اند. البته عنوان شد که تولید کارخانه‌ها از چرخه کامل به دو بخش تولید نخ و تولید پارچه محدود شده و بخش رنگرزی آن کاملاً تعطیل است و پارچه‌های تولیدی برای رنگرزی به استان‌های دیگر همچون قزوین منتقل می‌شود. این در حالی بود که بخش اصلی اشتغالزایی و سودآوری کارخانه‌ها مربوط به همین بخش رنگرزی بود. در همین راستا علی‌پور، نماینده وقت مردم قائمشهر، سوادکوه و جویبار در مجلس اعلام کرد که اگر خط رنگرزی این دو کارخانه دوباره فعال شود، حدود ۶ تا ۷ هزار نفر می‌توانند در این بخش‌ها مشغول کار شوند و همین گفته‌ها کارگران را دوباره امیدوار کرد.
مهرماه ۹۵ بود که خبر خرید کارخانه نساجی شماره یک از سوی شهرداری این شهر، شهروندان را امیدوار کرد که لااقل سرنوشت این یکی همانند کارخانه‌های نساجی شماره دو و سه نشود.
پس از تملک کارخانه از سوی شهرداری قائمشهر، سوله‌های تولیدی مشغول فعالیت شدند و برخی دستگاه‌های از پیش تعطیل شده همانند بافندگی و رنگریزی نیز مجدداً فعال و راه‌اندازی شد. حالا از مجموع تمام گمانه زنی‌ها، ۲۱۴ نفر کارگر در کارخانه شماره یک نساجی قائمشهر مشغول به کارند که با تعداد شاغلان قبلی، به هیچ عنوان قابل مقایسه نیست.
این در حالی است که با وجود دستگاه‌های سنتی و قدیمی، تولید کارخانه را راضی‌کننده نمی‌دانند و امید چندانی به بهره‌ وری این صنعت دیرپای مازندران ندارند.
این روزها کلمه «امید» را زیاد در قائمشهر می‌شنوید. در شهر پلاکاردها و بنرهایی با تصویر بازیکنان تیم فوتبال محبوب قائمشهر دیده می‌شود که از آن با عنوان «امید شهر خسته» یاد کرده‌اند. پشت شیشه ماشین‌ها هم می‌توانید مشابه همین پوسترها را ببینید. مردم از موفقیت تیم‌شان خوشحالند و انگار امیدوار شده‌اند. با این حال در قائمشهر از هر که بپرسید امیدی به برگشت کارخانه نساجی به روزهای اوج را دارد یا نه، می‌گوید نه. همه می‌گویند خیلی سال گذشته و اگر می‌خواست درست شود، زودتر از این‌ها می‌شد. می‌گویند خیلی‌ها در این سال‌ها آمده‌اند و قول داده‌اند و رفته‌اند. امیدوار کرده‌اند و رفته‌اند. همه رفته‌اند و ما مانده‌ایم در شهری که خسته است.»


گروه های زیر مجموعه از همه جا

از همه جا
از همه جا

آخرین اخبار

آیا حریم خصوصی به کلی مرده است؟
​به کار گیری فناوری «ریکوگنیشن» به شکل دلهره آوری از آینده ای تیره و تار حکایت دارد. این نرم افزار برای شناسایی تا ۱۰۰ چهره در یک تصویر یا ویدئو طراحی شده و می تواند احساسات و هیجانات و اعمال سوژه ها را نیز شناسایی کنند.
برادرانی که در شهادت از یکدیگر سبقت گرفتند
سال ۶۱ شهید علی‌اکبر خانی با بردارش شهید محمدرضا خانی به این نتیجه می‌رسند که محمدرضا بماند، علی اکبر به جبهه اعزام شود؛ لذا علی‌اکبر برای خداحافظی با اقوام به یزد می‌رود؛ اما وقتی برمی‌گردد، می‌بیند که محمدرضا زودتر از او به جبهه اعزام شده است.
نادر طالب زاده:‌ تصور حل شدن مسائل با «قدم زدن» ساده‌انگاری بود
نادر طالب‌زاده می‌گوید رسانه‌ در ایران انقلابی عمل نمی‌کند.
شیعیانی که با شفاعت فاطمه معصومه ( ع) بهشتی می‌شوند
حضرت معصومه(س)،فرزند حضرت موسی بن جعفر(ع) و خواهر بزرگوار امام رضا (ع) از امامزادگانی که از مقام والایی برخوردار هستند، است.
قابلیت جدید حذف دستی فالوورهای مزاحم از اینستاگرام
قابلیتی که مدت‌هاست از آن حرف زده می‌شود، وارد فاز اجرایی شده است.
در جستجوی «مسیح» در حرم شاهچراغ
خادم حرم شاهچراغ(ع) می گوید: یکی از القاب احمد بن موسی «امین ولایت» است زیرا با وجود مراجعه مردم برای امامت، ایشان حق امامت را ادا، امام رضا(ع) را به عنوان امام هشتم معرفی و با ثامن الائمه(ع) بیعت کردند.
تک‌تابعیتی، نه دو‌تابعیتی!
اینکه سفیر جدید ایران در فنلاند دوتابعیتی است یا نه، علی‌رغم اهمیت آن، موضوع این وجیزه نیست. در این نوشته روی سخن با کسانی است که از کنار پدیده «دوتابعیتی‌ها» به آسانی عبور می‌کنند و اصرار دارند آن را کم ‌اهمیت قلمداد کنند! بخوانید!
پنج چیزی که انسان در لحظه مرگش می‌بینید؟
همه ما مطالبی را از سختی و ترسناک بودن زمان جان دادن شنیده ایم و اینکه هر فردی توان مقابله با آن را ندارد.
جنبه برخی بازیکنان استقلال خیلی کم است
پیشکسوت باشگاه استقلال مدعی است وینفرد شفر از احساسات هواداران سوءاستفاده می‌کند.
مقاوم شدن صفحه گوشی در برابر 15 بار افتادن متوالی
شرکت "کورنینگ"(Corning) آخرین فناوری خود برای حفاظت از صفحه نمایش موبایل را با نام "Gorilla Glass ۶" معرفی کرد.

پر بازدید ترین اخبار امروز

خواراکی‌هایی که صبح بمب انرژی شما هستند
انواع مختلفی از دانه‌های خوراکی وجود دارند که می‌توانند با خستگی صبحگاهی مقابله کنند. این مواد غذایی کالری کمی دارند و سرشار از مواد مغذی هستند که به حفظ و تقویت سلامت بدن کمک می‌کنند.
پدر و مادر بی‌رحمی که برای معروف‌شدن پسرشان را کشتند!+ عکس
پدر و مادر بی رحمی در نیوجرسی برای معروف شدن و لاکچری نشان دادن خود، پسر ۴ ماهشان را خفه و با سلفی گرفتن از جسد وی خود را در فضاهای مجازی معروف کردند.
مظنه اجاره‌بهای آپارتمان نوساز در تهران
آنچه در زیر می‌آید جدول قیمت معاملات انجام شده رهن آپارتمان نوساز در مناطق شهری تهران طی تیر ماه 97 است.
شکست ٤ گله حریف استقلال در آسیا
تیم فوتبال السد با نتیجه ٤-١ برابر دویسبورگ شکست خورد.
مشکل عجیب یورگن کلوپ با جوردن هندرسون
یورگن کلوپ، سرمربی لیورپول، فاش کرد که جوردن هندرسون، کاپیتان تیمش، را متقاعد کرده که زودتر از موعد مقرر، از تعطیلات برنگردد.
آیا حریم خصوصی به کلی مرده است؟
برادرانی که در شهادت از یکدیگر سبقت گرفتند
نادر طالب زاده:‌ تصور حل شدن مسائل با «قدم زدن» ساده‌انگاری بود
شیعیانی که با شفاعت فاطمه معصومه ( ع) بهشتی می‌شوند
قابلیت جدید حذف دستی فالوورهای مزاحم از اینستاگرام
در جستجوی «مسیح» در حرم شاهچراغ
تک‌تابعیتی، نه دو‌تابعیتی!
پنج چیزی که انسان در لحظه مرگش می‌بینید؟
جنبه برخی بازیکنان استقلال خیلی کم است
مقاوم شدن صفحه گوشی در برابر 15 بار افتادن متوالی